اغاز..
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
امروز شروع کردم به ساختنه سورu200du200du200dبرایزت... امیدوارم روزی که اینو میبینی تمام حسه منو از این وبلاگ بخونی...دوست دارم.برچسبها: اغاز, شروع + نوشته شده توسط Maryami در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 19:36 |
امدن
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
من تو حالت سقوط تو از کجا اومدی؟ از کجا اومدی و منو نجات دادی؟ از کجا اومدیو عشقتو به من دادی؟ برچسبها: نجات, امدن, تاریکی, سقوط + نوشته شده توسط Maryami در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 19:45 |
امروز
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
امروز که شروع کردم تا روزه غافلگیری دقیقا ۱۲۵ روز مونده. امید وارم بتونم تا اونروز صبر کنم از الان هیجان زدمبرچسبها: غافلگیری, هیجان + نوشته شده توسط Maryami در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 19:57 |
دیدار
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
من دیروز دیدمت.چادر سرت بود موهاتو یه ور مرتب کرده بودیو یه لحظه چشم تو چشم شدیم. من از جام بلند شدم ولی تو رد شدی رفتی تمام اون مدتی که من تو آبخوری منتظرت بودند تو اینجا بودی. یه دختر آروم سر به زیر کناره عمت نشسته بودی در حالی که من کناره آبخوری ز
انتها. ..
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
ما امروز بهم زدیم... بهم زدیم ..تموم شد....سره چی؟؟؟ خودمم نمیدونم ولی تموم کردیم.بهم زدیم. دیگه شوقی واسه ادامه ندادم.ولی ادامه میدم چون قول دادم این قافلگیری رو تمومش کنم. تمومش میکنم ولی شاید روزش که برسه کسی نیاد برایه دیدنه قافلگیری.... امیدوارم
....
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
ما به به جایی رسیدیم که من خودم دست از تو کشیدم. اما .. چu200du200dرا من هنوزم امید دارم به برگشتنت....؟ مگه اینطور نیست که امید داشتنه من اشتباه.... دوباره بیا و به من بگو تو اشتباه کردی... ولی ایندفعه درست اشتباه کردی.. .....برچسبها: امید, اشتباه + نوشته شده توسط Maryami در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ و ...
don't go
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
یه روز گذشت...
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تورو نمیخام خیال میکردم میخای بترسم شاید هنوزم باور نکردم.. ..... شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده؟ ولی من میدونم تو اسمونم قصه مارو یکی شنیده.. ...... تو باور نکن هر کی بهت گفت پی
کی میبینی ؟؟
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
.-تو زندگیه کی بودی؟ +زندگیه شما دیگه.. -اونوقت با اجازه کی شدی زندگیم؟ +با اجازه خودم. ..... این مکالمه رو یادته اولین پیامایی که ردوبدل شد. آخرش یه روز بالاخره این وبلاگو میبینی .اینکه کی باشه نمیدونم. برچسبها: تنهایی, اولین, زندگی + نوشته شده توس
شاگرد ته کلاس
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 21:26
یادته گفتی مامانت میخاد تو معلم شی؟ منم گفتم وای به حاله شاگردات. گفتم تو بخوای معلم شی من حاضرم از اول درس بخونم تا تو معلمم باشی. ..... در سر کلاس عاشقی تو شدی معلم من منم شدم همان شاگرد ته کلاس همان شاگرده بیچاره که تمام تکلیفش بلا تکلیفیست